توفیق
امام بحق شاه مطلق که آمد حریم درش قبله گاه سلاطین
گل باغ احسان شه کاخ عرفان در درج امکان مه برج تمکین
یکباره توفیقی حاصل امد تا در رکاب عزیزترینهایم لیاقت عتبه بوسی استان ملک پاسبان امام الهمام الرئوف االسلطان ابالحسن علی ابن موسی الرضا المرتضی رابدست اورم اما از سال ۸۱که تشرف حاصل نشده بود در درون خودم دنبال علت عدم باریابی بمحضر قدسی ان ملجا الناس عند الشدائد را بارها و بارها مرور کردم انچه حاصل امد همان جواب همیشگی و تکدر ائینه درون بواسطه غبار های عصیان بود اما اینبار با خودم عهد کردم بدون تعصب زائرانه و جو گرفتگی حجم ها و نقش و نگار ها با امام خلوت کنم و حرف بزنم ......
نشستم روبروی ایوان طلاو غرق در انهمه همهمه و اشتیاق و نقش و نگار و منبت ومعرق و اسلیمی و خطائی و مورب و خاتم و عقیق و محرابی و ائینه کاری و.........به وجه تسمیه غریب الغربا اندیشیدم ...........................................
زائری با عجز و لابه به زبان ترکی به آقا میگفت :تو غریبی اقا اینهمه صحن اقا اینهمه طلاکاری ....آقا گلدسته های طلات داره چهارتامیشه ..........ووووووووو...........اقاجمعییتا ببین اینا همه برات میمیرندووووواقاغریب نیستی
و من دراین بین غربت اقا را میفهمم نه زیاد باندازه فهم خودم
و میدیدم آقای غریب در این میان داد از غریبی میزند