ما ادمها
شاید یه روزایی آرزوی قلبی ام این بود که وبلاگی داشه باشم و برو بیایی در عالم مجازی ویه سری هم آپ خوب (بر وزن هم اب که دارم) و انچه دارم در پستوی مخ بسیار محدود م برخ صفحه نمایش عالم مجاز بکشم و حریصانه زود بزود سرک بکشم در صندوق مجازی ام و لابلای بقچه مسند های اهدایی رفقا(ببخشید هماپهایم) دنبال اطلسی و مخمل وحریر های ناب بگردم ولی نمیدونم چرا مثل همه چیز این دنیا اینم زود عادی شد و منم از تخ رفتمو فاصله آپ قبلی تا امشب بالغ بر ۵/۵ ماه شد که عملیات رزمندگان جنگ ایران و عراق این فاصله را تجربه نکرد. فکر میکردم مرواریدهای نابی دربحر مجاز پیدا خواهم کرد و با ریسمان عقلم زیباترین گلوبندهای علمی و ادبی راخواهم پنگاند ولی ........................
بهر حال دوباره خدمتتون هستیم اخر شهریور شد منقل آتیش خدا کم کم خاکستر شده و کاشان آتشین ماداره به یکماه مطلوب پائیزی وارد میشه و مثال اینروزها مثال عمر و زندگی منم هست که تابستون عمرم رو پشت سر گذاشته و وارد پائیزان آن میشوم خزان ردایش را برروی سر طبیعت میکشد و پائیز پر رنگ ورمز و راز سرم را به جیب تفکر میکشد ............................
باری............. دوباره میام ..................
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور ۱۳۸۹ ساعت 21:35 توسط عباس
|